دویدن...

مانترا* این بود: درد اجباری است، رنج کشیدن اختیاری است. قضیه را می‌توان به این صورت مطرح کرد که آدم حین دویدن کم‌کم به فکر می‌افتد که: کار عذاب‌آوری است. دیگر نمی‌توانم ادامه بدهم. در آن صورت، بخش عذاب‌آور آن یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر و قطعی است ولی ادامه دادن یا ندادن آن اختیاری است، و به خود دونده بستگی دارد که چه تصمیمی بگیرد. مهم‌ترین وجه ماراتن در همین نکته خلاصه می‌شود. (و حتا زندگی) 

*مجموعه‌ای از کلمات و اوراد که با آهنگ خاصی به دفعات تکرار می‌شوند. به معنی رها شدن است و از دو بخش "مان" و "ترا" تشکیل شده است که "مان" به معنی فکر و "ترا" به معنای آزاد شدن است. 

درک این واقعیت که من باید خودم باشم و نه کسی دیگر، از جمله امتیازات بزرگ برای من محسوب می‌شود. لطمه‌ی روحی، تاوانی است که هر شخص باید بابت استقلال خود بپردازد. 

• [از دو که حرف می‌زنم، از چه حرف می‌زنم - هاروکی موراکامی - ترجمه‌ی مجتبی ویسی - نشر چشمه]

• خوشحالم که طی این همه سال، تحت هر شرایطی، از دویدن دست برنداشته‌ام. دلیل خوشحالی‌ام آن است که رمان‌هایم را دوست دارم. حالا هم سخت مشتاقم که ببینم رمان بعدی چه از کار در خواهد آمد. من نویسنده‌ای هستم با محدودیت‌های خاص خود، آدمی ناکامل با یک زندگی ناکامل و محدود، و اگر هنوز هم چنین حسی به کار خود دارم، پس باید گفت که راه درست را انتخاب کرده‌ام. شاید اغراق باشد که آن را معجزه بخوانم ولی در واقع همان حس را دارم. اگر دویدن‌های روزانه در راه برآوردن خواسته‌ام به من یاری رسانده، پس باید بسیار سپاسگزار آن باشم.
  • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶

نترسیدن از ترس‌های خودساخته

او گفت: به ما می‌گفتند تنها چیزی که آدم باید از آن بترسد، خودِ ترس است. اما من به این حرف اعتقاد ندارم. بعد اضافه کرد: خب، البته ترس شکل‌های گوناگونی دارد و زمان‌های مختلفی به طرف آدم می‌آید و از پا درش می‌آورد. اما ترسناک‌ترین کاری که می‌توان در چنین مواقعی کرد، این است که به آن پشت کنی و چشم‌هایت را ببندی. برای این‌که آن‌وقت گران‌بهاترین چیزی را که درونت هست، می‌گیری و به چیز دیگری تسلیم می‌کنی... 

هرگز آینه‌ای آن‌جا نبود... چیزی که دیدم روح نبود. خودم بودم. هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم که آن شب چقدر ترسیده بودم. هروقت آن ماجرا را به خاطر می‌آورم، به ذهنم می‌رسد که ترسناک‌ترین چیزِ دنیا خود آدم است. شما چه فکر می‌کنید؟ شاید متوجه شده باشید که این‌جا توی خانه‌ام اصلن آینه ندارم. 

می‌خواستم بگم مهم نیست چه آرزویی داشته باشی، مهم نیست چقدر تلاش کنی، چون هیچ‌وقت نمی‌تونی غیر از خودت چیز دیگه‌ای باشی. همین. 

• [نفر هفتم - هاروکی موراکامی - ترجمه‌ی محمود مرادی - نشر ثالث]

• عنوان از آنالی اکبری
  • دوشنبه ۱۵ آبان ۹۶
Designed By Erfan . Me Powered by Bayan