سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

باز همان بازی، و تکرار...

پنجشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۵۴ ب.ظ
تلخ...؟ نه، بیشتر سرد شده‌ام؛ بی‌حس، بی‌تفاوت، کمی محو؛ همچو سایه‌ای بی‌رمق پر از تناقض‌های تاریک روشن، چو سایه‌ای سپید... 

مارگارت اَتوود می‌گوید: "جلوی احساس را نمی‌شود گرفت، اما رفتار را می‌توان کنترل کرد." 

مجبور شدم حرفم را به چاشنی دروغ بیالایم و این‌گونه مطرحش کنم که من به‌کلی روی‌گردانم از بوسه و آغوش. سخت است مستقیم و به صراحت گفتنِ مقصودی که بارها در عمل نشانش داده‌ای؛ خود را پس کشیده‌ای و بی‌میل تن داده‌ای به دست‌هایی که دربرت گرفته‌اند، اما مخاطب ندیده یا نادیده گرفته چون که تشنه است برای ابراز حجم مهارنشدنی احساسش، عاطفه‌ای بی‌حد که دیگر خوشایند نیست، علاقه را می‌خشکاند این غرقابه‌ی مهر. 
آدم‌ها آموزگارِ دنیای هم‌اند. درس خانوم نون برای من این بود که تحمل کردن و عذاب کشیدنم را پشت نقاب‌های واهی نپوشانم؛ که می‌شود مبادی آداب بود و با نرمش سخن گفت از رفتارهای ناخوشایند دیگری. البته که حس پیروزی‌ام مخدوش است، نتوانستم بی‌کذب و خودتخریبی، حرف دل را بازگویم، آخرش هم اتهام را به سوی خودم نشانه رفتم که این عادت و اخلاق من است که می‌لنگد. چطور می‌توانستم کسی که از من بزرگتر است و مادر، که باید بیش از این‌ها فهمیده باشد و نکته‌سنج، متهم کنم که هوش اجتماعی‌اش ضعیف است در خواندن نشانه‌های رفتاری دیگران. نیت و هدفِ پشت سخن‌پراکنی‌هایش را می‌فهمم و می‌خندم به بازی‌اش. به خصوص وقتی نتیجه گرفت لابد پدرم ارتشی است و نظامی! 
هربار که می‌خواهم با آدم‌ها آشتی کنم و خودم را جای دهم میان دنیاشان، که آنان را راه دهم به دنیایم، پشیمان می‌شوم. می‌ترسم از پوسته‌ای که دیگر یارای شکستن‌اش نیست، که هربار بی‌میل‌تر می‌شوم برای گفت‌وگو، که هربار خودم را تلخ‌تر می‌یابم از دفعه‌ی قبل. تلخ...؟ راستش را بخواهید نه، بیشتر سرد شده‌ام؛ بی‌حس، بی‌تفاوت، کمی محو... و چه بد که این من، پشت دیوار سکوت، چشم‌دوخته به هیچ. #واژه‌بافی #خاطره‌نوشت
۹۷/۰۷/۲۶
بلوط

نظرات (۲)

من همین حس و حال رورداشتم یه چند وقت پیش. اما در حال حاضر راه حل رو در بی نقاب و بی پرده بودن می‌دونم و سعی می‌کنم با احساساتم نسبت به دیگران صادق باشم... تا حالاش که بد نبوده.
پاسخ:
برای من که آدمِ قاطع و صریحی نیستم و معمولن توی تعارف و رودربایستی گیر می‌افتم، قدم بزرگی بود! اونم بعد از یک هفته تحمل و با علم به این‌که اگه چیزی نگم باید ماه‌ها این رفتار رو هر روز بپذیرم. 

دقیقن منم سعی دارم همین رو یاد بگیرم و تمرین کنم که در خصوص احساسم صادق باشم و خودم رو عذاب ندم. 
۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۷:۵۳ حامد سپهر
خیلی وقتا نه گفتن رو باید تمرین کنیم و استفاده کنیم فکر میکنم 80 درصد مشکلاتمون حل بشه
پاسخ:
درسته، باید قدرتِ ابراز عقیده‌مون رو داشته باشیم حتا اگه مخالف نظر و احساس دیگران باشه. تحمل کردن، ظلم به خوده. 

. . .

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">