سـایـه‌ی سـفـیـد

در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد...

سـایـه‌ی سـفـیـد

در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد...

۲ مطلب با موضوع «نقل قول :: سقوط - آلبر کامو» ثبت شده است

شاید ما زندگی را چنانکه باید، دوست نمی‌داریم. آیا توجه کرده‌اید که احساسات ما را تنها مرگ بیدار می‌کند؟ رفیقانی را که تازه از ما دور شده‌اند چه دوست می‌داریم، مگر نه؟ آن عده از استادانمان را که دهانشان پر از خاک است و دیگر سخن نمی‌گویند چه می‌ستاییم! در این صورت، بزرگداشت آنان طبیعتن در ما پا می‌گیرد، همان بزرگداشتی که شاید آن‌ها در همه‌ی عمر از ما انتظار داشتند. ولی آیا می‌دانید برای چه ما همیشه نسبت به مردگان منصف‌تر و بخشنده‌تریم؟ دلیلش ساده است! با آن‌ها الزامی در کار نیست. ما را آزاد می‌گذارند، می‌توانیم هر وقت فرصت داشتیم بزرگداشت آنان را قرار دهیم. اگر ما را به کاری ملزم کنند فقط به‌یادآوری ذهنی است، و قوه‌ی حافظه‌ی ما ضعیف است. 

انسان چنین است، آقای عزیز، دو چهره دارد: نمی‌تواند بی‌آنکه به خودش عشق بورزد دیگری را دوست بدارد. #از کتابی که می‌خوانم [سقوط - آلبر کامو]
  • ۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۱۹
  • بلوط
وقتی شخص به حکم حرفه یا استعداد ذاتی درباره‌ی آدمی تأمل بسیار کرده باشد، هنگامی می‌رسد که برای انسان‌های نخستین احساس دلتنگی کند. لااقل آن‌ها افکار پنهانی در سر ندارند. 

من هرگز شب از روی پل نمی‌گذرم. این نتیجه‌ی عهدی است که با خودم بسته‌ام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. و آن‌وقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را به آب می‌افکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار می‌شوید! یا او را به حال خود وامی‌گذارید، و شیرجه‌های نرفته گاهی کوفتگی‌های عجیبی به‌جامی‌گذارد. 

از همین حالا رضایت‌خاطر مرا بسنجید. من از سرشت خودم لذت می‌بردم، و ما همه می‌دانیم که خوشبختی جز این نیست. #از کتابی که می‌خوانم  [سقوط - آلبر کامو]
  • ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۵۲
  • بلوط