سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

شنیده‌ام گل‌فروش‌ها را عاشق می‌خوانند، که غم اصیلی به دل دارند و روحشان از هم‌نشینی لطافت و زیبایی، سبزآبی‌ست. کنار گلدان‌هایشان هوا همیشه مطبوع است. سکوت می‌کنند و اجازه می‌دهند نگاهت را سیر کنی از رنگ‌ها، از خطوط ظریف برگ‌ها. گل‌فروشِ مو سپیدِ من، با اشتیاق میخک‌های صورتی، بنفش، زرد، سپید و حنایی را دسته کرد. بعد کنارم ایستاد، رز زیبایی به دستم داد و گویی کلام رستگاری را بر زبان جاری نمود: همیشه سهمت را بگیر...  [پنجشنبه 20مهر] #واژه‎بافی #خاطره‌نوشت
۲۷ مهر ۹۶ | ۲۲:۱۰
بلوط
نویسنده، کتابی می‌نگارد. آهنگساز، موسیقی‌اش را می‌سازد و نقاش، طرحی را بر تابلو نقش می‌زند. با خودمان فکر می‌کنیم، این چیزی‌ست که بعدها ما را با آن به یاد خواهند آورد. هرکاری برای دوام و بقای خود انجام می‌دهیم. تکه‌تکه میراث خود را می‌سازیم و امیدواریم که دنیا ما را به یاد داشته باشد، شاید هم فقط به خاطرات چند نفر محدود شویم. با این حال آدم‌ها هرکاری می‌کنند تا پس از مرگ‌شان باز هم در این دنیا باقی بمانند. و برای همین است که هنوز هم فلان کتاب را می‌خوانیم و یا فلان ترانه را زیر لب زمزمه می‌کنیم...

"چرخه‌ی دنیا، در تداوم و تکرار است؛ از پیدایش تا فروپاشی. و باز هم روزی می‌رسد که یک نفر برای اولین‌بار ملودی‌ای را با خود زمزمه می‌کند و همان موسیقی، به بقیه قدری امیدواری و نور ارزانی می‌دارد. بشریت در لبه‌ی انقراض قرار گرفته اما هنر باعث می‌شود باز هم دوام بیاورد، زیرا تاثیری که بر روح آدم‌ها می‌گذارد موجب می‌گردد برای چندی هم که شده، چیزی ورای ترس، درد و نفرت را احساس کنند. انسان‌ها خودشان را بازمی‌یابند و تمدن دوباره شکل می‌گیرد." (دیالوگ فیلم) #آپارات

+ روایتی‌ست آرام و ساکت. و این تعلیق‌ها و سکون، برای همراهیِ بیشتر با روحی‌ست که انتظار می‌کشد.

 A Ghost Story - 2017 ‧ Drama/Fantasy ‧ 1h 32m - 6.9/10 IMDb
۲۵ مهر ۹۶ | ۰۰:۰۴
بلوط
حرف‌هایی که بلندبلند ادا می‌شوند، واژه‌هایی که با قدرت می‌نگاریم، گاه تمامن خطاب به خود است. از دیگران نمی‌شنویم، از آن‌ها نمی‌خوانیم آن‌چه را که بدان نیاز داریم، پس برای خودمان می‌گوییم و می‌نویسیم تا تلنگری به روح باشد و آغاز بیداری. و حال، زمانه‌ی تکرار است. "همه‌چیز پیش‌تر گفته شده اما چون کسی گوش نکرده است، دوباره برمی‌گردیم و تکرارش می‌کنیم... آندره ژید" و چه کسی فراموش‌کارتر از خود؟! که بارها و بارها برایش نگاشتیم و دوره کردیم راه و رسم را. 
لحظه‌ی درنگ است، کمی سکون و خویش را دوباره یافتن. مشتاق خواندنم و به گمانم بیش از این چیزی برای گفتن نیست. یا درست‌تر، چیزی برای گفتن ندارم. یاد می‌گیرم و دوباره می‌نویسم. شاید فردا و شاید روزها بعد... [نقل‌قول آندره ژید، برداشت از وبلاگ دچآر باید بود#واژه‎بافی 
۱۳ مهر ۹۶ | ۱۲:۴۱
بلوط
گاهی آدم‌ها، حضورشان پر از فاصله است. بودن‌هاشان، بیش از آن‌که پرکننده‌ی خلأیی باشد، تنهایی را به ارمغان می‌آرد. بعد از هر خداحافظی، وقتی کلید را توی قفل می‌چرخانم و کفش‌هایم را جفت می‌کنم، می‌دانم که فقط شعله‌ی کوچکی از یادها، روشنی‌بخش است. و با آگاهی، این ضمیرِ خسته‌ی دل‌تنگ را، به پیشواز تنهایی‌ای می‌برم که مهربان و آغوش‌گشوده‌تر از هرکس، انتظارم را می‌کشد. مدت‌هاست که دیدارها، دلگرم‌کننده نیست. به‌عکس، هجومِ سردِ دردناکی از غربت را روانه‌ی روحم می‌کند. و هرشب، توی خیالم، هرآن‌کس که باید و نیست، هرآن‌کس که نمی‌باید و هست را، می‌چینم و نگاه‌شان می‌کنم. حرف می‌زنم، واژه‌ها را بلدم، جمله‌ها را وارد. توی خیالم، آدم‌ها همیشه هستند و هیچ نگاهی، حرفی، ناگفته نمی‌ماند. انگار که تنها در خیال، این زندگی را بلدم. #واژه‎بافی 
۱۲ مهر ۹۶ | ۲۱:۰۸
بلوط
Mitsuha Miyamizu: Musubi?
Hitoha Miyamizu: Musubi is the old way of calling the local guardian god. This word has profound meaning. Typing thread is Musubi. Connecting people is Musubi. The flow of time is Musubi. These are all the god's power. So the braided cords that we make are the god's art and represent the flow of time itself. They converge and take shape. They twist, tangle, sometimes unravel, break, and then connect again. Musubi-knotting. That's time. [Your Name - 2016] آپارات#

I'm not sure if I'm searching for a person or a place... but I'm always searching for something, someone.
۱۱ مهر ۹۶ | ۲۳:۵۰
بلوط
تویی که چشم‌هایت رنگِ عسل، و "سین"، آغازِ نامتْ باید. تویی که مشروط به دو بخشیِ نام خانوادگیت، بلد می‌شوی‌ام. پشت کدامین پیچ و سر کدام تقاطع دل‌دل می‌کنی؟ کجای راهی؟ آهای تو؛ رفیقِ روزهای بعد از این... #واژه‌بافی
۰۶ مهر ۹۶ | ۲۳:۲۷
بلوط
زنانی که هویت خود را در گروِ نقش مادری‌شان می‌یابند، زنانی آسیب‌دیده و زخم‌خورده‌اند؛ مادرهای تنهایی که مسئولیت و بارِ زندگی را یک تنه به دوش می‌کشند، حتا اگر در ظاهر متاهل و در قالب خانواده‌ای کامل زندگی کنند. فشارهای روحی و عاطفی، بی‌مهری‌ها و ستیز برای آینده‌ای مبهم، زنان بسیاری را از خود بیگانه می‌کند. مادرانی که وابسته به فرزندانشان هستند و از وجودِ آنان، هستی می‌گیرند. مادرانی که هیچ تعریفی از خود به عنوان انسانی مستقل و آزاد، انسانی با تمام حقوق طبیعی برای زندگی، ندارند. خود را فدای فرزندان کردن، شجاعانه نیست. احترام‌برانگیز؟ بله، اما مالکیت جستن بر زندگیِ دیگری برای تمام سختی‌ها و گذشته‌ای که پشتِ سر نهاده‌اند؟ نه. مَدِلاین مَکِنزی مادری است که ترسِ ترک شدن و تنهایی، لحظه‌ای رهایش نمی‌کند. هر قدمِ رو به جلو، هر اندیشه‌ی مستقلی از جانب دخترانش را به منظور طرد شدن خود تلقی می‌کند. کاراکتری که بارها تاکید می‌کند "من یه مادرم" و زندگی بدون حضور فرزندانی که خود را به آن‌ها گره زده است، کابوسی سرد و تاریک را برایش معنا می‌کند. هراندازه که خود را دوست بداریم، هراندازه که زندگی کردن برای خودمان، و نه دیگری را بلد باشیم، انسانی قوی و موفق خواهیم بود. و به تبع، انسان‌های قوی و موفقی را نیز پرورش خواهیم داد. اینکه فرزند خود را تنها دلیلمان برای ادامه‌ی زندگی بدانیم، تحسین‌برانگیز نیست، ترحم‌انگیز است. [مَدِلاین مَکِنزی، از شخصیت‌های Big Little Lies] #واژه‎بافی #آپارات

دانلود موزیک Cold Little Heart - Michael Kiwanuka [تیتراژ آغازی سریال]
Did you ever want it? Did you want it bad? Oh, my. It tears me apart. Did you ever fight it? All of the pain, so much power. Running through my veins. Bleeding, I'm bleeding. My cold little heart. Oh I, I can't stand myself. And I know. In my heart, in this cold heart. I can live or I can die. I believe if I just try. You believe in you and I. In you and I... Did you ever notice. I've been ashamed. All my life. I've been playing games. We can try to hide it. It's all the same. I've been losing you. One day at a time. Bleeding, I'm bleeding. My cold little heart. Oh I, I can't stand myself. And I know. In my heart, in this cold heart. I can live or I can die. I believe if I just try. You believe in you and I. In my heart, in this cold heart. I can live or I can die. I believe if I just try. You believe in you and I. In you and I... Maybe this time I can be strong. But since I know who I am. I'm probably wrong. Maybe this time I can go far. But thinking about where I've been. Ain't helping me start... گرامافون#
۰۵ مهر ۹۶ | ۱۰:۵۲
بلوط