سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

منوی بلاگ

۱۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

طبیعی‌ست که لحظه‌هایی را به هراس بگذرانیم، به اضطراب از ناکامی. نمی‌شود کامل بود و نیمه‌های تاریک زندگی را تجربه نکرد، که سایه در پناه روشنایی آشکار می‌شود. [باید دل کندن را یاد گرفت؛ اما دل کندن و منفصل شدن بدین معنا نیست که نگذارید تجربه‌ای به شما نفوذ کند. برعکس، اجازه دهید تا عمیقن تجربه کنید. تنها این‌گونه است که به دل کندن می‌رسید. ترس، درد، اندوه، عشق و ... اگر در این احساسات غرق شوی. اگر به درون این احساسات شیرجه بروی، آن را به‌طور کامل تجربه می‌کنی. می‌دانی که درد چه معنایی دارد. می‌دانی که عشق چیست. می‌دانی اندوه کدام است. تنها در این صورت است که می‌توانی بگویی: بسیارخب، این احساس را تجربه کردم. این احساس را شناختم. حالا می‌خواهم برای لحظاتی از این احساس منفصل شوم.] #کتاب‌ستان

سه‌شنبه‌ها با موری - میچ البوم
۳۱ فروردين ۹۶ | ۱۸:۳۴
بلوط
لای پنجره را باز گذاشتم که کمی از بهار بپیچد توی کلاس. آسمان بین باریدن ‌و نباریدن مردد بود. استاد دست‌مان را گرفت و توی حکمت هند چرخ‌مان ‌داد. ‌گفت درخت سیب نباشید‌. توت نباشید‌. هلو نباشید. چه و چه نباشید. بید باشید. ‌گفت اگر یک وزنه‌ی یک کیلویی را با بند ببندی به شاخه‌ی سیب، خم می‌شود. دو کیلو، بیشتر خم می‌شود. سه کیلو، چهار کیلو، پنج کیلو. به ده کیلو که برسد، تق. شاخه می‌شکند. اما به حال بید فرق نمی‌کند وزنه چقدر است. وزنه بشود صد کیلو، می‌رسد به زمین و شاخه هنوز نشکسته. جای شکستن خم شده. گیرم که باز هم به وزنه اضافه کنید، دیگر به حال شاخه فرقی نمی‌کند. آنقدری خم شده که حالا کرخت است. به مرحله‌ی حس نکردن وزن رسیده اصلاً. به مرحله‌ی بی‌تفاوتی مطلق. رهای رها.

گفت بید باشید. منعطف باشید. خم شوید. بیدانه خم شوید. خم شدن سیب از جنس انعطاف نیست، از جنس تحمل است. سیب وزنه را تحمل می‌کند. حمل می‌کند. صبوری می‌کند. و آخرِ صبوری؟ تق. روزی شکستن است. منعطف اگر باشی، اگر در خودت به بار راه بدهی، شکل شرایط اگر بشوی، از شکستن خبری نیست.  [از وبلاگ جیغ و جار حروف] #نقل قول
۳۰ فروردين ۹۶ | ۱۴:۴۹
بلوط
خودآگاهی، دل‌آشوبه‌ای آرام است. به‌سان موج‌هایی که نه توفنده، بلکه آرام و پی‌درپی ماسه‌ها را می‌شویند و بطری‌های حاوی پیام را هویدا می‌کنند. حسی کف‌آلود؛ گنگ، بی‌ثبات اما خوشایند. [عنوان نقل‌قولی‌ست از کتاب جزء از کل] #واژه‌بافی
۲۵ فروردين ۹۶ | ۲۳:۳۰
بلوط
تا وقتی با ترس‌هات روبه‌رو نشی و به دلِ حادثه نزنی، نمی‌دونی چی قراره گیرت بیاد. [انیمیشن کوتاه Piper، فقط 6دقیقه] صفحه‌ی دانلود #آپارات
۲۲ فروردين ۹۶ | ۲۱:۳۶
بلوط
یک چیزی یقه‌ام را گرفته که نمی‌توانم درست حسش کنم؛ مدام فکرهایم را زیر و رو می‌کنم و پشت هر سوال می‌گویم نه، این نیست. دست‌های سرد اضطراب دارند گلویم را فشار می‌دهند و نمی‌دانم بابت کدام مشق نانوشته دلم لرزیده است. عجیب است اما گمان می‌کنم همین "هیچِ توخالی و عمیق" خفه‌ام می‌کند. از همان وقتی که فهمیدم پنج سال گذشته و زمان برایم بی‌معنا شده. مفهوم ساعت‌ها دیگر درست نیست. عمر؟ یک شوخی‌ست انگار... #واژه‌بافی
۲۰ فروردين ۹۶ | ۱۸:۵۷
بلوط
انعطاف‌پذیری فاکتوری‌ست که سخت به‌دست‌می‌آید، و بی‌تمرین زود هم از بین‌می‌رود؛ خواه کششی عضلانی باشد یا بسط اندیشه. همیشه گمان‌می‌کردم فقدانی در زندگی می‌تواند انگیزه‌بخش جبرانش برای آینده باشد، حالا فهمیده‌ام که درست نیست. آدم‌ها می‌دانند که جا پای گذشتگان‌شان می‌گذارند و به‌خطا می‌روند اما قدرت تغییر باورهای ریشه‌دوانیده در وجودشان را ندارند. ما استاد بازی‌دادن خودمانیم، وقتی شرایط مطابق میل‌مان نیست و در ستیز با خُلقیاتمان، می‌توانیم همه‌چیز را از بُعدی دیگر که خوشایند است برداشت و تفسیر کنیم. منطق می‌تواند عجیب گول‌زننده باشد.  [عنوان مصرعی از سعدی] #واژه‌بافی
۱۵ فروردين ۹۶ | ۲۲:۳۲
بلوط
مردم می‌گن شخصیت هر آدمی تغییرناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون‌تغییر باقی‌می‌مونه و نه شخصیت، و در زیر این نقابِ غیرقابل‌تغییر موجودی هست که دیوانه‌وار در حال تکامله و به شکل غیرقابل‌کنترلی ماهیتش تغییرمی‌کنه. 

من زندگی خلاف جربان رو انتخاب کردم، نه فقط به این خاطر که جریان عادی حالم رو به‌هم‌می‌زنه، بیشتر به این دلیل که منطق جریان برام زیر سواله. حتا مطمئن نیستم که این جریان اصلن وجودداشته‌باشه! چرا باید خودم رو به چرخ زنجیرکنم وقتی خود چرخ یه وسیله‌اس، یه اختراع. یه رویای عمومی برای به بردگی‌کشیدن ما...؟ #کتاب‌ستان 

جزء از کُل - نوشته‌ی استیو تولتز
۱۵ فروردين ۹۶ | ۱۶:۵۵
بلوط
هیچ‌چیز لذت‌بخش‌تر از قدرت نیست، برای همین بچه‌ها آرزوی بزرگ شدن دارند؛ می‌خواهند زودتر قد بکشند و مشت‌هاشان را گره کنند برای فتح دنیا. اشتباه از ماست که یادشان می‌دهیم بزرگ شدن یعنی توانِ استبداد و سلطه‌گری، یعنی دستور دادن، یعنی قدرت. و پارادوکس دنیا در این است که هراندازه سن و سالت بالا می‌رود بیشتر می‌فهمی برای بزرگ بودن باید کوچک شد، و برای کوچک شدن می‌بایست بزرگ فکر کرد... #خاطره‌نوشت
۱۳ فروردين ۹۶ | ۱۹:۵۳
بلوط
نادیدنی‌ها را به تصویر کشیدن، سرگرمی جالبی‌ست. صدایی خش‌دار و زخمی را به یادآر؛ گویی سربازی نیمه‌جان در سنگری دورافتاده از نیروهای خودی‌ست که بی‌رمق انجیل می‌خواند، و خوب می‌داند سرنیزه‌های دشمن قلبش را خواهند شکافت، و این آغاز رهایی‌ست. باور عموم این است که مرگ آدم را کرخت می‌کند، تن می‌دهی به سرنوشت... نه! مرگ نیروبخش است دوست من. بازمانده‌ی یک فاجعه خوب می‌داند جان‌به‌در بردن تنها راه پیش روست. درست آنجایی که فکرش را نمی‌کنی، زندگی چنان دوست‌داشتنی و گرم دست‌هایش را دور تن‌ات حلقه می‌کند، گویی مادری‌ست مهربان که هراس کابوسی شبانه را از دل فرزندش می‌زداید. #واژه‌بافی
۱۲ فروردين ۹۶ | ۱۲:۲۶
بلوط
خیلی‌ها نوشته بودند The Pianist فیلمی‌ست که باید هرکسی در طول زندگی‌اش یک‌بار آن را ببیند؛ بی‌شک اثری قوی‌ست اما نه وقتی Schindler's List را پیش‌تر دیده باشید و سلول به سلول‌تان لرزیده باشد از روایت اسپیلبرگ و بازی لیام نسون. آدم‌ها ظرفیت‌های متفاوتی دارند، سلیقه‌های گوناگون. یک‌روز تجربه‌ای را بدست می‌آورند که حدّ نهایت‌شان می‌شود و مِن بعد همه‌چیز رخت مقایسه به تن می‌کند. بعضی‌ها پیک سوم مست‌شان می‌کند و برخی هم هفت‌خطِ شراب سی‌ساله‌... [عنوان از صائب تبریزی] #واژه‌بافی
۱۰ فروردين ۹۶ | ۰۰:۴۸
بلوط