سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

منوی بلاگ

۱۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

همه‌چیز از مرداد شروع شد و امکان انتخاب راه‌ها و هدف‌های جدید. پشت سر گذاشتن ترس از آغاز و رویارویی با فضاهای ناشناخته و آدم‌های غریبه. درک ارزش صبوری و اعتماد به رویاها و نشانه‌ها. دوست داشتن و باور خویش. نترسیدن از تنهایی و پیشرو راه خود بودن. بزرگ شدن، فهمیدن و تفاوت‌ها را دریافتن. 95 سال تصمیم‌گیری و عمل‌کردن بود، هرچند کُند و آهسته. و سال جدید فرصتی‌ست برای تثبیت، ادامه و رسیدن به نتیجه‌های خوب. خوش‌بینم، امیدوار و باانگیزه که این سال را از همان آغاز با تدبیر و برنامه خواهم ساخت. به امید روزهای خوب... #واژه‌بافی
۲۶ اسفند ۹۵ | ۲۲:۱۶
بلوط
حرف از دخترخاله‌ی 12ساله‌ام بود که به گمان ما راه را درست نشانش نداده‌اند، که دارد به دخترکی لوس و رنجور و گاه آزارنده بدل می‌شود. به مادر گفتم زیاد هم نباید سخت گرفت، همه‌ی بچه‌ها توی این سن و سال خودشان را در مرکزیت می‌پندارند و خواستار توجهی بی‌حد اند. گفتم به مرور درست می‌شود. مادر گفت تربیت از کودکی در فرد نهادینه می‌شود و تغییرش بسیار مشکل است. راست هم می‌گفت. به خودم فکر کردم و راه‌هایی که برای عوض شدن می‌پیمایم. یاد بلاگستان افتادم و نویسنده‌هایی که هر روز در پی تغییر و تصحیح و درست زیستن‌اند. گفتم نشدنی نیست، ماها همین را در پیش گرفته‌ایم. درست مثل بنایی فرسوده و کلنگی که نیاز به مرمت دارد. گاهی باید از پایه کوبید و ساخت، گاهی هم دستی به سر و روی کار کشیدن کافی‌ست. پرسید درد دارد؟ لطمه نمی‌خورید؟ فکر کردم هم درد دارد و هم آثار زخم اما جوابم را ساده کردم و گفتم: خواندن بی‌آسیب است... و خدا می‌داند که تنها کلمات می‌توانند به تنهایی دنیایت را زیر و رو کنند. واژه؛ اولین سلاحی‌ست که رو می‌کنیم. #واژه‌بافی
۲۴ اسفند ۹۵ | ۱۴:۰۰
بلوط
برداشت آدم‌ها از اتفاقات متفاوت است. رفتاری ساده و معمولی از دیدگاه تو، می‌تواند یک ویژگی خاص اخلاقی تلقی شود. و یا اشتباهی نابخشودنی به ظن تو، ممکن است پیش‌آمدی بسیار ساده و سهو در نظر آید. همه‌مان دست به قضاوت می‌زنیم اما سخت‌ترین حکم‌ها را نه دیگران که اغلب خودمان علیه خویش صادر می‌کنیم. زندگی بدون محکمه‌های بی‌دلیل ضد خودمان، قطعن آرام‌تر و آسوده‌تر سر می‌شود. #واژه‌بافی
۲۳ اسفند ۹۵ | ۱۴:۵۹
بلوط
باید یه گزینه‌ای توی مغز آدم فعال باشه تا به محض نزدیک شدن شخص به موقعیت‌های اشتباه و احمقانه هشدار بده. اسمش هم می‌تونه "چگونه حماقت‌های خود را کنترل کنیم تا شادیِ یک روز به گند کشیده نشود" باشه. باورم نمی‌شه یکی از بهترین اتفاقات رو برای خودم به زهر تبدیل کردم و از شدت ناراحتی و عصبانیت حالت تهوع گرفتم. شاید اگه پیش‌تر بود این‌جا نمی‌نوشتمش اما برای انتقام از خودمم که شده باید پرده از این بُعد وجودیم بردارم که گاهی چقدر ممکنه ساده و نابخردانه عمل کنم. (تشکر-نابه‌جا) #خاطره‌نوشت
۱۹ اسفند ۹۵ | ۱۴:۱۹
بلوط
ما آدم‌ها عادت کرده‌ایم تابلوهای بزرگ را بخوانیم و از علائم کوچک و جزئی چشم بپوشیم، با این حال همواره توی زندگیمان منتظر نشانه‌هاییم. برای شروع، پایان، تغییر و تمام گام‌های مهم، خود را محدود به لحظه و آنی خاص می‌دانیم. باید نگاهمان را تیز کنیم برای قاپیدن تلنگرها و فرصت‌ها. طبیعت هیچ‌وقت ساکن نیست، به ذات خود برگردیم؛ جاری باشیم. [هرآنچه که واقعن می‌خواهیم به انجام برسانیم، همانی‌ست که محض خاطر آن به این جهان آمده‌ایم. جولیا کامرون] #واژه‌بافی
۱۷ اسفند ۹۵ | ۲۲:۲۸
بلوط
توی هفته‌ای که نبودم مراسم اسکار برگزار شد و طبق زمان‌بندی، موعد فیلم‌بازی به پایان رسید. نشد اختتامیه‌ای ترتیب بدم اما به‌هرحال یه پی‌نوشت به اون پست بدهکارم. تجربه‌ی خوشایندی بود، به‌خصوص که امسال مخاطبای بیشتری همراه بودن. اما به طور ویژه می‌خوام از یکتا و مستر مرادی تشکر کنم که فیلم‌ها رو می‌دیدن و نظراتشون رو به اشتراک می‌ذاشتن. گپ زدن در مورد فیلم، هر چند هم مختصر، یه نعمت بود برای منِ تماشاگر و نگارنده. مرسی دوستان. ازین به بعد طبق روال سابق صفحه‌ی آپاراتِ منوی وبلاگ به‌روز می‌شه و فیلم‌هایی که خواهم دید رو در اون لیست وارد می‌کنم. ممنون از همراهی همگی و... تا فیلم‌بازی بعدی. #آپارات
۱۵ اسفند ۹۵ | ۱۴:۵۱
بلوط
پیش‌تر برایم عجیب بود ترسیدن آدم‌ها از پیر شدن و بالا رفتن سن، این روزها انگار بیشتر می‌فهمم اضطراب اضافه شدن شمع‌های تولد برای چیست. یک روزی گمان می‌کردیم 18سالگی چقدر می‌تواند محشر باشد، 18ساله شدیم و هیچ‌چیز تغییر نکرد. سرازیری دهه‌ی سوم را آغاز کردیم و هیچ‌چیز تغییر نکرد؛ 27،23،20... نه. آدم‌ها از اعداد و ارقام نمی‌ترسند، که یک روزی توی 9سالگی غول 7×9 را شکسته‌ایم. شماره‌ها وقتی هولناک می‌شوند که آدم سال‌ها از خودی که باید، دور باشد. ما از دست‌های خالیمان می‌ترسیم که هیچ نساختند، از سرانگشت‌هایی که بی‌خلقی شگفت می‌فرسایند. حالا 21روز مانده تا 25سالگی و حجم روزهای از دست رفته مرا می‌ترساند. همیشه گمان می‌کردم 25ساله‌ها پر از پختگی‌های زنانه‌اند، حالا که به خودم رسیده می‌بینم هنوز هم دخترکی سربه‌هوا با کتانی‌های بند قرمزی در من زنده است که دنیا را سوژه‌ی خنده‌هاش می‌داند. دخترکی که عطش دویدن دارد و خوشی‌هایش را با ورجه‌وورجه ذوق می‌کند. به گمانم برای دنیای آدم‌بزرگ‌های کمال‌گرا و آهسته‌رُو تا همیشه وقت هست، حالا زمان دوست داشتن همین دخترک رویاپرداز پرهیاهوست... 25سالگی‌های پیشِ رو مبارک. #واژه‌بافی
۱۳ اسفند ۹۵ | ۱۲:۴۲
بلوط
ما نیاز داریم گاهی تمرکز را از بیرون، به درون منتقل کنیم و زندگی را از چیزهایی که حواس ما را پرت می‌کنند خالی کنیم تا بتوانیم به عالم حسیِ خودمان برگردیم، تا بتوانیم صدای درون خویش را بشنویم. (پرهیز از مطالعه)

برنامه‌ی یک هفته‌ای پرهیز از مطالعه در واقع برای مراقبت از خودمان در برابر اطلاعاتی‌ست که روزانه به سمت ما هجوم می‌آورند. برای اغلب ما مطالعه به نوعی اعتیاد بدل شده‌ست؛ به‌جای هضم اندیشه‌ها و احساسات خود، کلمات دیگران را می‌بلعیم. کمترین نتیجه‌ی یک هفته چیزی نخواندن، داشتن اوقات زیاد و بی‌کاری‌ست و هدف پر کردن این ساعت‌ها با انجام فعالیت‌هایی‌ست که مدت‌ها از خود دریغ داشته‌ایم. همه‌ی ما می‌توانیم برای طفره رفتن از انجام امور بسیار خلاق باشیم اما این هفت‌روز فرصت خوبی برای تجربه‌های کوچک و جدید زندگی‌ست و سامان دادن به کارهای ریز و درشتی که مدت‌هاست در لیست انتظار مانده‌اند. برای من با پیاده‌روی‌های طولانی همراه بود، کاری که به بهانه‌ی فصل سرما پشت‌گوش می‌انداختم؛ مسیرهای متفاوت، نوشیدنی گرم، تماشای ویترین‌های جدید. تمرکز روی آدم‌های تازه‌وارد زندگیم و گفتگو و رسیدن به مشترکات بیشتر. تحلیل واکنش‌های خودم در موقعیت‌ها و فهمیدن جزئیاتی از منِ کوچکِ درونم. اگر قرار است این یک هفته را در پیش بگیرید باید احتمال نقض کردنش را نیز در نظر بیاورید. و حتمن برای خودتان بنویسید در چه وقت‌هایی این پرهیز را شکستید. کج‌خلق بودید یا خطایی از شما سرزده بود و یا در اوقات خوشی و حالِ خوب؟ 
پ.ن: نتیجه‌ای که خواهیم گرفت به میزان زیادی به باور ما نسبت به آنچه انجام می‌دهیم بستگی دارد و شرط دیگر به‌وقت و به‌جا بودن هدف است. باید زمانِ خودتان و حس نیاز برای پرداختن بدان را پیدا کنید. #واژه‌بافی
۱۱ اسفند ۹۵ | ۱۵:۱۲
بلوط
حصر مطالعاتی رو طبق قوانین کتاب با موفقیت پشت سر گذاشتم و حالا می‌تونم با سربلندی آپ وبلاگ رو از سر بگیرم! اگه بخوام به‌روز بنویسم باید به آخرین تجربه‌ام که به نیم‌ساعت پیش برمی‌گرده بپردازم؛ درسته که اولویت قرار دادن افراد مسن برای نشستن توی اتوبوس‌های شلوغ کار قشنگیه اما نه وقتی هیچ فضایی برای جابجایی نیست و خود اون فرد اصرار و تمایلی نداره و صرف اینکه یک نفر انسان‌دوستی‌اش گل کرده، ملتی مجبور باشن همدیگه رو له کنن تا کار خیری صورت بگیره. اونم در شرایطی که... بگذریم، تنها چیزی که مهمه نه حقوق فردی و شهروندی و نه غیره‌ست، فقط و فقط خواهرم حجابت! در کنار جشنواره‌ی خارجی‌ای که برای خودم ترتیب دادم و توی پست فیلم‌بازی بهش پرداختم، جا داره که ازسینمای ملی هم غافل نشیم. فیلم خوب،بد،جلف پیمان‌قاسم‌خانی رو امروز دیدم و به عنوان یه کار کمدی واقعن دلنشین و به‌جا بود. شوخی‌های بامزه‌ای که از قواره‌ی فیلم بیرون نمی‌زنه و به اندازه‌ست. پیشنهاد می‌کنم از دستش ندین و یه روز مفرح برای خودتون بسازین. فعلن همین :) #واژه‌بافی
۱۰ اسفند ۹۵ | ۲۰:۲۵
بلوط
اگر احساس می‌کنید در زندگی‌تان گیر کرده‌اید یا در هنرتان دچار وقفه شده‌اید، هیچ جهشی بیش از یک هفته پرهیز از مطالعه نمی‌تواند کمکتان کند. خودداری کامل از هرگونه مطالعه. کلمات برای بیشتر هنرمندان مانند قرص‌های کوچک آرامش‌بخش است. هر روز میزان معینی از رسانه‌ها را می‌بلعیم. بلعیدنی که مانند چربی به جداره‌ی وجودمان می‌چسبد. بدون این‌گونه آشفتگی‌ها دیگر بار به عالم حسی فرو می‌رویم. پرهیز از مطالعه، ما را به سکوت درونمان می‌افکند... [در تاریکی است که چشم شروع به دیدن می‌کند. تئودور روتکه] #کتاب‌ستان 

راه هنرمند، نوشته‌ی جولیا کامرون 

+ [یک هفته بدون کتاب، وبلاگ، اینستاگرام و فیلم و سریال (یه خودکشیِ فرهنگی!) - تا سه‌شنبه 10 اسفند]
۰۲ اسفند ۹۵ | ۲۲:۴۳
بلوط