سـایـه‌ی سـفـیـد

در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد...

سـایـه‌ی سـفـیـد

در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد...

کوآلای کوچک من

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۱ ب.ظ
سال‌ها گشتم و نبود. هیچ گمان نمی‌کردم ظهر یک شنبه‌ی زمستانی که به هوای خرید کوچکی پا بدان فروشگاه می‌گذارم، بیابمش. خاطرم نیست ردیف چندم، فقط می‌دانم او آنجا نشسته بود و هزار بار هم که برگردم، چشم بسته کنارش خواهم بود. کوچک و نرم و دوست‌داشتنی، درست همان طوری که باید می‌بود. داشتنش؟ نه! من و او انگار که نباید مال هم باشیم. "رسیدن سرآغاز دل کندنه..." خوب نگاهش کردم و تصویرش را در حافظه‌ی گوشی‌ام ثبت نمودم. آن‌وقت مسرور، عمیقن خوشحال از این بی‌هوا یافتن، پشت سر گذاردمش و قدم‌هایم را به سوی درب روان کردم. 
  • ۹۵/۱۰/۲۵
  • بلوط