سـایـه‌ی سـفـیـد

در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد...

سـایـه‌ی سـفـیـد

در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد...

دورها آوایی‌ست، که مرا می‌خواند

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۴۵ ب.ظ
زمان؛ ماده‌ای شوینده‌ست، یک حلال و پاک‌کننده‌ی قوی. اهداف و انگیزه‌های آدم را می‌خورد و ردی به‌جا نمی‌گذارد. باید خوش‌شانس بود تا جرقه‌ای در روزگار، راه را بازنمایاند. یک خواب، رویایی از فردا، تصویر فراموش شده‌ای از دیروزها و تلنگرهای حسی دیگری که بسیار بدان‌ها معتقدم. می‌شد زودتر از این‌ها نشانه‌ها را خواند و مسیر را دریافت. دیرخیز بودن، اینجاست که گریبان آدم را می‌گیرد و افسوس به دل می‌نشاند. با این حال شکر، هر اندازه من خود را به خواب زده‌ام، این ضمیر ناخودآگاهِ جّان مرا به خود وانمی‌گذارد. یک جاهایی هم انگار از آن جفت شش‌ها سهم دارم. تاسِ خوب، دست باخته را برمی‌گرداند.  [عنوان از سهراب سپهری]
  • ۹۵/۰۹/۱۴
  • بلوط