سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

سـایه‌ی سفید

...در شب، نشانی از سایه‌ها نیست. این نور است که تاریکی را نیز ارمغان می‌آرد

منوی بلاگ
سومین به‌روز رسانی: Incredibles 2 
فارغ از نقد و نظر شخصی، صرفا به معرفی فیلم‌ها خواهم پرداخت. بعدنوشت: تصمیم گرفتم در پست‌های معرفی، امتیاز خودم رو درج نکنم. 
۶ نظر ۱۶ آذر ۹۷ | ۰۰:۳۳
بلوط


یک انیمیشن ابرقهرمانی با داستانی خانوادگی و اکشن‌های زیبا و حرفه‌ای. 

برخلاف فیلم، انیمه را چند سالی‌ست که دنبال می‌کنم و قسمت اول شگفت‌انگیزان را ندیده‌ام، بنابراین به نقل از جراید می‌نویسم: ویژگی‌های جذاب قسمت نخست حفظ شده است و سازندگان از ایجاد تغییرات بزرگ خودداری نموده‌اند؛ پایبندی به طراحی گرافیکی قسمت پیشین برای حفظ حال و هوای اثر و خاطره‌انگیزی در نظر مخاطب. (همکاری پیکسار و دیزنی یعنی تضمین استاندارد و کیفیت و حتی فراتر از انتظار رفتن)


Incredibles 2 - Animation, Action, Adventure - 1h 58min - IMDb: 7.9/10 
۱ نظر ۲۰ آذر ۹۷ | ۲۲:۳۱
بلوط
حُسن یوسف‌ها یک هفته بی‌عشق ماندند؛ پژمردند. نگاهش کردم و دلم خواست بگویم بغلم کن. آب دهانم را قورت دادم و برگ‌های خشکیده را از شاخه‌شان چیدم. به خودم گفتم نشانه‌ی پاییز است. 
میان موهام که دست می‌کشم، می‌ریزن‌اند. پاییز است. زخم‌ها تنم را می‌جورند. پاییز است. حرف‌ها می‌ماسند و فرومی‌ریزم. پاییز است... #واژه‌بافی 
۲۰ آذر ۹۷ | ۱۳:۵۹
بلوط


دنیای مجازی و شبکه‌های اجتماعی قرار است به ما کمک کنند تا خود را بیابیم یا گریزگاهی هستند برای فرار از خویشتن؟ چه‌طور می‌شود میان شخصیت حقیقی و شخصیت مجازی (کسی که هستیم و کسی که می‌خواهیم باشیم)، پل زد؟ و آخرین سوال، برای پذیرفته شدن باید تغییر کرد؟ یا به حقیقتِ هیچ‌کس تنها نیست ایمان بیاوریم و آدم‌های هم‌فکر و هم‌تیپ خودمان را پیدا کنیم؟ 

کلاس هشتم، تکامل شخصیت نوجوانی 13 ساله را روایت می‌کند که در گذار از بی‌هویتی به خودشناسی و خودباوری‌ست. 

صفحه‌ی دانلود فیلم اینجا + زیرنویس

Eighth Grade - Comedy, Drama - 1h 33min - IMDb: 7.6/10
۲ نظر ۱۹ آذر ۹۷ | ۲۰:۴۳
بلوط


قانون شماره یک: ساکت بمون. 
در دنیایی آخرالزمانی، صدا، که نشانه‌ای‌ست از حیات و زنده بودن، می‌تواند انسان‌ها را به کام مرگ کشد. 
قانون شماره دو: هیچ‌وقت از مسیر خارج نشو. 
راه‌های شن‌پوشِ خانواده‌ی اَبوت. 

زندگی کردن، چیزی بیش از زنده ماندن است، و این حرف تازه‌ای نیست. تصویری که جان کراسینسکی از ترس و امید ارائه می‌دهد، در مناسبات خانواده، احساس مسئولیت و عشق‌ورزی نهفته است؛ با هم بودن، برای هم بودن. 
در هنگامه‌ای که سکوت لازمه‌ی بقاست، رنگ‌ها به جای اصوات می‌نشینند. و اهمیت دادن به زیبایی، سرگرمی، طبیعت و جزئیات، کسالتِ خاموشی را کم‌رنگ می‌کنند. 

دانلود از سایت بلکس آپ اینجا + زیرنویس

A Quiet Place -  Drama, Horror, Mystery - 1h 30min - IMDb: 7.6/10
۴ نظر ۱۸ آذر ۹۷ | ۲۱:۴۹
بلوط
نمی‌دانم از قید بی‌رحمانه‌ی "همیشه" استفاده کنم، یا بگویم "اغلب"؟ تا جایی که به یاد دارم، من برای خودم کم بوده‌ام؛ ناکافی، ناراضی و خُرد. و اندوهِ این گزاره، پایش فراتر از ماضی‌هاست. اما احساسی از تغییر، یک‌جور پیش‌آگاهی، قلبم را نوازش می‌دهد. و درست در میانه‌ی این جدال، بوبن می‌گوید: "دریافتم که باید به سمت زندگیِ بی‌خیال بازگردم. من دریافتم که در مورد زندگی، نباید به هیچ‌کس گوش کرد..." میراثِ زیستن، در از آنِ خود بودن است. کاش از عمقِ جان باور کنم... #واژه‌بافی 
۰ نظر ۱۷ آذر ۹۷ | ۱۸:۰۱
بلوط
شیشه‌های مات، دریچه‌های بی‌هویت، پرده‌های ناموزون و سنگین... آدم دلش می‌گیرد، روحش به تنگ می‌آید از این عملکردگراییِ بی‌کارکردِ بدقواره... #واژه‌بافی 
۰ نظر ۱۷ آذر ۹۷ | ۰۱:۰۶
بلوط
آدم‌ها می‌تونن خوش‌قلب، خوش‌رو، خوش‌صحبت، خوش‌تیپ و ده‌ها خوشْ جای خالیِ دیگه باشن. منم به عقیده‌ی دندون‌پزشکم، خوش‌زخم‌ام. نمی‌دونم به این التیامِ بعد از جراحت، به این زخم‌های خون‌ریزِ دهان‌بسته باید ببالم یا نه... #واژه‌بافی #خاطره‌نوشت 
۰ نظر ۱۵ آذر ۹۷ | ۱۹:۱۴
بلوط
"شایدم بد نباشه یه روزی بریم سراغ نوشتن که بیشتر زندگی کرده باشیم... شاید ما کم می‌نویسیم چون کم زندگی کردیم و هنوز خیلی خامیم..." (زیر بی‌حوصلگی‌های شب

خودخواسته یا تحمیل‌شده، به منِ کم‌رویِ کم‌حرفِ گوشه‌نشینی بدل شده‌ام که خواندن، شوق و عادتم شده است. همیشه باور داشتم که سهم عظیمی از زندگی، در تعلق داشتن به یک جامعه، هرچند کوچک، معنا می‌یابد و با این وصف، چه بسیار خُرد و اندک زندگی می‌کنم این روزها. سندروم بلاگری ثابت کرده وقتی حرف از رفتن باشد، سخن بسیار می‌شود و وقتی نوید نوشتن دهیم، واژه‌هامان می‌خشکند! گمان می‌کنم بیش از همیشه خام و کم‌زیسته‌ام، با این وجود میل به نوشتن دارم. قطعا تکرار و خودگویی‌ها در بَرم می‌گیرند اما تلاش می‌کنم که لحن و شیوه‌ی نویی برای بازگفتن‌شان یابم. شاید بشود و شاید هم نه...، چیزی که از دست نمی‌رود. #واژه‌بافی 
۱۴ آذر ۹۷ | ۱۲:۳۱
بلوط
وقتی حرف از دوست داشتن و عشق باشه، احتمالن یاد دیالوگ روباه توی کتاب شازده‌کوچولو بیافتیم و از اهلی کردن آدم‌ها و مسئولیتِ متعاقبش بگیم؛ اون جمله اخلاقی و قشنگه اما نمی‌شه مثل یه نسخه‌ی واحد به همه‌ی رابطه‌ها تعمیمش داد چون شرایط خاصی رو می‌طلبه. 
همین الآن بارها سطرهامو پاک کردم و از نو نوشتم چون می‌بینم بحثِ خطی و سرراستی نیست که بشه از یه زاویه نقلش کرد. رفتار آدم‌ها، کیفیتِ برخوردهاشون، نیتی که پشت حرف و عمل دارن و ده‌ها آیتم دیگه مشخص می‌کنه که برای علاقه و حسی که به وجود اومده آیا می‌شه اون شخص رو مسئول دونست و یا این احساس، رشد و شکل‌گیریش تمامن به پای خودمونه؟ من با بخش دوم موافقم و فکر می‌کنم دوست داشتن، یا دوست داشته شدن، نباید بار و منتی به گردنِ معشوق باشه. در وهله‌ی اول این ماییم که نیازمند عشقیم و به خاطر خودمون هست که محبت می‌کنیم، پس چرا توی گیر و دار یه رابطه فکر می‌کنیم دیگری مسئول احساس ماست؟ بازی‌های عاطفی و فریب دادن‌ها مقوله‌ی جدایی هستن، من دارم از یه رابطه‌ی دو طرفه و حتا یک‌سویه حرف می‌زنم که آدم‌ها با میل و کنجکاویِ شخصی به استقبالش می‌رن و عمد و اصراری در کار نیست. #واژه‌بافی 
۳ نظر ۰۷ آذر ۹۷ | ۲۲:۱۶
بلوط
قصد دارم رمانی که می‌خوانم را با خودم نبرم؛ کتابی است 1019 صفحه‌ای که 516 صفحه‌اش را خوانده‌ام. تحلیل‌گر درونم می‌گوید به دوش کشیدن چنین کتاب سنگینی منطقی نیست زیرا نیمی از آن خوانده شده و بار اضافه است. چرا 516 صفحه‌ی مازاد را حمل کنم تا بتوانم 503 صفحه‌ی باقی‌مانده را بخوانم؟ 
عجیب است؛ به خودم که نگاه می‌کنم، پُرم از بارهای مرده که روحم را می‌فرسایند، ولی حاضر نیستم تجسم عینی آن را یدک بکشم. سخت به اندوه گذشته چسبیده‌ام و هراسِ آینده را چنگ می‌زنم، و چه راحت خودم را به زنجیر می‌کشم برای هیچ، در حالی که 516 صفحه بر من گران می‌آید. 

تعریف آکادمی البته مغایر چیزی است که به کار بردم. بارهای مرده شامل وزن خود ساختمان (وزن دیوار، کف، سقف، تیر و ستون و سایر اجزای دائمی) می باشد. بارهای زنده از نوع بارهای غیرقابل پیش‌بینی و شامل بارهای متغیر مانند مردم، مبلمان، طبقات موقت و غیره می‌باشد. اضافه کنیم بار باد، بار برف و بارهای لرزه ای را، تکانه‌های موسمی زندگی. چه سنگین‌ایم...! #واژه‌بافی 
۴ نظر ۲۹ آبان ۹۷ | ۱۲:۵۹
بلوط